نويسندگان

من تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم و تک دختر هستم . برای چادری شدنم هیچ اجباری نداشتم . اولین چادرم رو تو سوم راهنمایی وقتی می خواستم برم مشهد برای رفتن به داخل حرم دوختم. بعد اونم دیگه چادر سر نمیکردم . مانتویی بودم اما حجابم متعادل بود .

یه عمو دارم که خیلی تو حجاب سخت گیر بود اصلا باهام نمی ساخت و خیلی اذیتم میکرد ، با تحقیر ، مسخره کردن لباسام و... .

 منم از لجش بیشتر موهامو در می آوردم و لباسای رنگی و جین و .... می پوشیدم .شیطونی میکردم که حرصشو درآرم . اونم میشست زیر پای بابام که دخترت اینجور و اونجور . خلاصه کنم ولی بابام خیلی بهم سخت نمی گرفت .

البته منم خیلی دختر بدی نبودم ، اگه هم کاری میکردم از رو لجبازی با عموم بود ، بابامم اینو میدونست. به حجاب علاقه داشتم .بعضی وقتها هم واسه تغییر تیپ چادر سر میکردم .

به همین منوال تا دوم دبیرستان مانتویی بودم تا اینکه :

در ادامه مطلب می خوانید...


ادامه مطلب
[ جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ سابقون ]

شعار علیه رشد جمعیت روی کالای ایرانی !!!!!

 

[ سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ سابقون ]

4 تشکل دانشجویی در بیانیه‌ای:

 
خانم اشتون! دیدارتان با فعالان فتنه 88 مهر تأییدی بر عدم اطمینان ما به شماست/ جواب‎های قاطع ملت ایران قطعاً نقشه‎هایتان را بر هم خواهد زد

ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ سابقون ]

...ما گفتیم بیداری اسلامی در منطقه‌ی شمال آفریقا و منطقه‌ی عربی، علیه این تعبیر جبهه‌گیری شد که نه، این بیداری اسلامی نیست، ربطی به اسلام ندارد؛ معلوم شد که چرا، کاملاً ربط به اسلام دارد؛ خب، حالا به‌حسب ظاهر [آن را] خاموش کردند اما خاموش شدنی نیست. وقتی احساس وظیفه‌ی اسلامی در یک ملتی به‌وجود آمد، احساس هویت اسلامی وقتی در یک ملتی به‌وجود آمد، به این آسانی‌ها نمیشود این را از بین برد؛ حالا گیرم یک دولتی سرکوب بشود یا برکنار بشود - یا با کودتا، یا با هر عارضه‌ی دیگری - لکن آن روحی که در مردم به‌وجود می‌آید، آن خودباوری و خودبازیابی هویت اسلامی، این به این آسانی‌ها از بین نخواهد رفت و از بین هم نرفته است. امروز در همان مناطقی و در همان کشورهایی که بیداری اسلامی به‌وجود آمده بود، همچنان مثل دیگ جوشانی در حال غَلَیان است؛ این‌جور نیست که این بیداری از بین رفته باشد. این هم یکی از واقعیتهای دنیا است؛ استقامت اسلامی اوج گرفته.

در ادامه مطلب می خوانید...


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ سابقون ]

سرکار خانم اشتون!

سلام علیکم

به رسم اینکه میهمانید به شما خوش آمد می گویم، اما از تعارفات می گذرم و سر اصل مطلب می روم؛

خانم اشتون من به نمایندگی از تمام مادرانی که فرزندان برومند خود را در دفاع مقدس و انقلاب خویش از دست داده اند، این چند خط را برای شما می نویسم. مادرانی که هنوز که هنوز است، بسیاری شان چشم انتظار یافتن نشانه ای یا گرفتن خبری از جگرگوشه شان هستند.

خانم اشتون!

شما به شهری پا گذاشته اید که در هر محله و کوچه اش یادگاری از جنگ با عراق دارد. شما به سرزمینی آمده اید که شهدایش کماکان در آسمان ایران می درخشند. ای کاش در کنار بازدیدهای تفریحی خود، سری هم به گلستان شهدای اصفهان می زدید. ای کاش به گلستان شهدا می رفتید و می دید که حمایت های بی دریغ کشورهایی که شما به نمایندگی از آن به ایران سفر کرده اید چه بر سر جوان ها و فرزندان این کشور آورده است. کاش می رفتید و نگاهی به سنگ قبرها می کردید و سن های آن ها را می دید. ۱۶، ۱۵، ۱۴، ۱۳ سال!

در ادامه مطلب می خوانید...


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ] [ سابقون ]

به مناسبت ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

در ادامه عکس ها خواهید دید...


ادامه مطلب
[ شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ سابقون ]

وَإِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَانًا کَبِیرًا

شأن نزول این آیه براساس منابع تاریخی شیعه و سنی (خطیب بغدادی، ترمذی، ابن جریر، طبری، بیهقی، ابن مردویه و مرحوم ثقة الاسلام کلینی صاحب کتاب شریف کافی) مربوط است به رؤیای معروف پیامبر که ایشان در خواب مشاهده فرمودند که بوزینگان بر منبر مبارکشان نشسته اند.

از آنجا که منبر در آن دوران صرفا مکانی برای جلوس پیامبر و جانشینان ایشان بوده است؛ دیدن این خواب به معنای هشداری جدی در خصوص در معرض خطر قرار گرفتن خلافت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله است. پر واضح است که پیامبر بعد از دیدن چنین خواب تلخی شدیدا نگران آینده اسلام و اهل بیت علیهم السلام شده اند.

در ادامه مطلب می خوانید...


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سابقون ]

روز جمعه ماه محرم سال ۱۳۳۶ در یکی از محله‌های مستضعف نشین اصفهان به نام «کوی کلم» خانواده با ایمان خرازی مفتخر به قدوم سربازی از عاشقان اباعبدالله (ع) گشت. هوش و ادب، زینت بخش دوران کودکی او بود و در همان ایام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس دینی راه یافت و به تحصیل علوم در مدرسه‌ای که معلمان آنجا افرادی متعهد بودند، پرداخت. اکثر اوقات پس از تکالیف مدرسه به مسجد محله به نام مسجد «سید» رفته با صدای پرطنینش اذان و تکبیر می‌گفت.

حسین در دوران فراگیری دانش کلاسیک لحظه‌ای از آموزش مسایل دینی غافل نبوده و در آغاز دوران نوجوانی گرایش زیادی به مطالعه خبرها و کتب اسلامی‌ و انقلابی داشت و به تدریج با امور سیاسی نیز آشنا شد. در سال ۱۳۵۵ پس از اخذ دیپلم طبیعی برای طی دوران سربازی به مشهد اعزام گشت. او ضمن گذراندن دوران خدمت، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید. از همان روزهای اول انقلاب در کمیته دفاع شهری مسئولیت پذیرفت و برای مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای کردستان قامت به لباس پاسداری آراست و لحظه‌ای آرام نگرفت. یک سال صادقانه در این مناطق خدمت کرد و مأموریتهای محوله او را راهی گنبد نمود.

در ادامه مطلب می خوانید...


ادامه مطلب
[ شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سابقون ]

از اصفهان به قم میرفت . صدای اهنگ مبتذلی که راننده گوش میکرد جلال رو ازار میداد.رفت با خوشرویی به راننده گفت : اگر امکان داره یا نوار و خاموش کنید،یا برا خودتون بذارین راننده با تمسخر گفت:اگه ناراحتی میتونی پیاده شی ! جلال رفت توی فکر، هوای سرد ، بیابان تاریک و....  قصد کرد وجدان خفته راننده رو بیدا رکنه ، اینبار به راننده گفت :

اگه خاموش نکنی پیاده میشم.راننده هم نه کم گذاشت و نه زیاد،پدال ترمز رو فشار داد و ایستاد و گفت بفرما !

جلال پیاده شد اتوبوس هنوز خیلی دور نشده بود که ایستاد!

همینکه جلال به اتوبوس رسید راننده به جلال گفت :

بیا بالا جوون ، نوارو خاموش کردم

[ شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ سابقون ]

همسر شهید جلال افشار می گوید :‌ « ‌علاقه جلال به همه چیز به خاطر رضای خدا بود ،‌ چرا که او بنده مطیع قادر یکتا بود . در طی سه سال زندگی مشترکمان بیشتر اوقات در جبهه های جنگ ،‌ به خصوص سیستان و بلوچستان و کردستان سپری شد . در این مدت حتی برای یک بار نیز ناراحتی و عصبانیت او را در منزل ندیدم . در برابر همه احساس مسئولیت می کرد و به مادر و خانواده اش احترام زیادی قائل بود . در دوران بارداری و شیردهی ،‌ تأکید بسیاری داشت که حتماً ‌با وضو باشم و زیاد قرآن بخوانم .

خوب به یاد دارم وقتی کودکمان را در آغوش می گرفت ، او را مقابل عکس امام(ره) قرار می داد و می گفت ؛ ای خودت فدای امام شوی ، بابا فدای امام شود . می خواست از همان دوران کودکی فرزندش را با رهبری و عشق به امام آشنا کند جلال روحیه ای آرام داشت . از نشاط معنوی خاصی برخوردار بود و در عین حال فردی منظم ، منضبط ، شجاع ، با شهامت و همیشه در حال زمزمه کردن دعا و قرآن بود . نمازهای شب او در منزل عاشقانه برگزار می شد . امکان نداشت یک شب نماز شب نخواند . به نماز اول وقت اهمیت می داد، دائم الوضو بود. »

[ شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ] [ سابقون ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

أللّهمَ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَ سرِّالمُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما أحاطَ بِهِ عِلمُک
صفحات اختصاصی
امکانات وب
وصیت شهدا مهدویت امام زمان (عج)

دریافت کد