نويسندگان

از کتاب العدد روایت ‏شده که گفته‏اند مردى در حضور امام حسن(ع) ایستاده، گفت:

اى فرزندان امیرمؤمنان سوگند به آن که این نعمت را به تو داده که واسطه‏اى براى آن قرار نداده، بلکه از روى انعامى که بر تو داشته آن را به تو مرحمت فرموده، که حق مرا از دشمن بیدادگر و ستمکارم بگیرى که نه احترام پیران سالمند را نگهدارد و نه بر طفل خردسال رحم کند!

امام(ع) که تکیه کرده بود، برخاست و سر پا نشست و به آن مرد فرمود: این دشمن تو کیست تا من شرش را از سر تو دور کنم؟

عرض کرد: فقر و ندارى!

امام(ع) سر خود را به زیر انداخت و لختى فکر کرد و سپس سربرداشت و به خدمتکار خود فرمود:

«احضر ما عندک من موجود»؟؛هر چه موجودى دارى حاضر کن!

خدمتکار رفت و پنج هزار درهم آورد.

امام(ع) فرمود: این پول را به این مرد بده، آنگاه به وى فرمود: به حق همین سوگندهایى که مرا بدانها سوگند دادى که هرگاه این دشمنت ‏براى زورگویى نزد تو آمد حتما براى گرفتن حق خود نزد من آیى!

[ سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ سابقون ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

أللّهمَ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَ سرِّالمُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما أحاطَ بِهِ عِلمُک
صفحات اختصاصی
امکانات وب
وصیت شهدا مهدویت امام زمان (عج)

دریافت کد